به همین سادگی...
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ : توسط : .

خانم پشت میز نگاهم می کند... منتظر است تا فرم ها را تکمیل کنم... یک جایی کد ملی می خواهد. تقلب می زنم. گوشی تلفنم را برمی دارم.کد ملی ام را که جایی در آن ذخیره کرده ام پیدا می کنم. بعد تلفن منزل می خواهد. دوباره گوشی را بر می دارم. به دفترچه تلفنم نگاه می کنم تا شماره خانه ام را پیدا کنم. صفحه بعد دوباره کد ملی می خواهد... دوباره گوشی تلفنم را نگاه می کنم بعد دوباره شماره منزل می خواهد باز گوشی تلفنم را برمی دارم... باز...باز هم... باز هم... خانم پشت میز نگاهم می کند...

پ.ن: چطوری می شود که یک دفعه ناخوداگاه افعال زمان گذشته می شوند... ناگهان خودت را می بینی که ناخوداگاه داری تمام افعال را به صورت گذشته به کار می بری... بود... می زد... می خورد... می برد... رفت... تمام شد... به همین سادگی...