خانم باربی و آقای کلوچه...
ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢ : توسط : .

خانم باربی  از این خبر که قراربود نی نی دار شوند حسابی خوشحال بود تا اینکه یک روز عروسک به بغل درحالیکه قیافه ای کاملا فیلسوفانه داشت دغدغه ذهنی اش را با مادرش مطرح کرد:

- بابا مامان نی نی کی هستند؟

- من و بابایی دیگه

خانم باربی قیافه اش شبیه به کسانی شد که دچار خیانت زدگی می شوند. غصه تمام قلب کوچکش را پوشاند و با خودش فکر کرد که این منصفانه نیست که آدم پدر و مادرش را که مثل مسواک جز لوازم خصوصی زندگی محسوب می شوند با یک عدد نی نی قسمت کند. اما چیزی به زبان نیاورد و با قیافه ای که غم و نگرانی عالم روی آن نشسته بود رفت تا این بی عدالتی را هضم کند.

آقای کلوچه هشت ماه است که شریک خانم باربی در پدر و مادرش شده است. آقای کلوچه عاشق خوردن است. آقای کلوچه مواقعی که شفت می شود زل می زند توی چشم آدم و الکی و شیطنت آمیز می خنددو قان و قون می کند و اینطوری از آدم می خواهد که پقش کند و او هرهر بخندد. آقای کلوچه وفتی می بیند که آدم دارد یک چیز تناول می کند می گوید هووووووومممممم.... هووووووممممم... و اینطوری ابراز تمایل می کند که طعم چیزی که آدم می خورد را امتحان کند. آقای کلوچه وقتی می نشیند دستهایش را کمی جلوتر می گذراد و سعی می کند کمی تعادلش را روی زانوهایش حفظ کند اما نمی تواند و بعد شلپ می افتد و دست هایش زیر شکمش جا می مانند و بعد اشکش در می آید و کمک می خواهد که نجات داده شود اما همین که امداد غیبی می رسد و او را به حالت نشسته برمی گرداند او بلافاصله این حرکت را تکرار می کند. آقای کلوچه در شرایط برابر آدم ایستاده را به نشسته بسی ترجیح می دهد. آقای کلوچه در فاصله مابین دو قاشق غذا گریه می کند چون نگران و دستپاچه است که قاشق بعدی درکار نباشد.

خانم باربی همچنان در تناقض بین عشق و نفرت سرگردان است. وقتی عشقش گل می کند کله ی آقای کلوچه را محکم بغل می کند و فشار میدهد. وفتی نفرتش گل می کند باز هم همین عمل را تکرار می کند...