درخواست بخشش
ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢ : توسط : .

درخته­ی توی باغ همینطور، هی بالاتر میره. من غصه رو تو وجودش میخونم. میبینم که هی با نگرانی نچ نچ میکنه و به خودش نیگا میکنه، هی خودشو میخوره و شرمنده میشه به خاطر قد و بالاش. میدونم که خیلی شرمنده­ی باقی درختای باغه.  حتی صداشو میشنوم که مدام از همه­ شون عذر میخاد: ای همه­ی درختای باغ! ای همه­ی درختای کوتوله، من نمیدونم چرا اینطوری هی دارم بلن میشم! خدا منو بکشه ولی بخدا نمیتونم جلوشو بگیرم، لامصب هی قده میره بالاتر، هی شاخه و جوونه­ی جدید میزنم. خدا منو ذلیل کنه، من شرمنده همه شمام. روم سیا، توروخدا منو ببخشین، توروخدا حلالم کنین.

درخته هی عذر میخاد. احساس گناه میکنه. احساس عذاب وجدان میکنه بیچاره. منم همینطور. منم بابت قد خیلی بلندم خیلی شرمنده ام. همینطور بابت چشمای لوچم. باور کنید من نخاستم که اینطوری تا به تا بشن یا زیگیل رو پیشونیم، بخدا من اصلن ازش نخاستم که روی پیشونیم جوونه بزنه. هیچ فرمی درخاستی هم برای دماغ به این بزرگی پر نکرده بودم. هیشکی هم ازم نپرسید که دوست دارم لب بالا داشته باشم یا نه یا اصلن موهای وزوزی می پسندم یا نه. خیلی بابت همه­ی اینها شرمنده ام. من بابت همه­ی اینا، روسیاه همه­ی دنیام. من از همه دنیا هزار هزار بار عذر میخام. توروخدا منو ببخشید. من به آمرزش همه، به بخشش تک تکتون سخت نیازمندم... اشتباهات قصورات غیرعمدی بنده رو توروخدا به بزرگی خودتون عفو کنید و به دیده اغماض بنگرید...