نزار قبانی
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸ : توسط : .

دوست دارم با تو از چراغ قرمزها بگذرم

در کنارت شوقی کودکانه دارم

برای تملک میلیون ها برگ جریمه!

میلیون ها حماقت...

شعر هیچگاه کهنه نمی شود. هربار که کتاب را از نو باز می کنم باز هم از خواندن شعرها لذت می برم. شعر قدیمی نمی شود. هزار بار که بخوانی شان، هزار بار از نو، نو می شوند...

و فکر می کنم همه این شعرهای عاشقانه مال یک زن است؟

و باز فکر می کنم نه... حتما زن های دیگری هم هستند.... نمی شود که همه شان یک نفر باشند...نمی شود که یک مرد همه این احساسات عاشقانه را به یک زن تقدیم کرده باشد. حتما صد نامه عاشقانه برای صد زن است... این به واقعیت شبیه تر است.

خنجرت را از سینه ام بیرون بکش!

بگذار زندگی کنم!

عطرت را از پوست تنم بگیر!

بگذار زندگی کنم!

بگذار زنی را بشناسم

که نامت را از خاطرم پاک کند

و کلاف حلقه شده­ی گیست را

از دور گلویم بگشاید!

بگذار بی تو راه بروم و

بی تو بر صندلی ها بنشینم...

در قهوه خانه هایی که تو را به یاد ندارند!

بگذار نام زنانی را که به خاطر تو کشته ام

به خاطر بیاورم!

بگذار زندگی کنم...

این شعرهای عاشقانه اثر نزار قبانی (1923 -1998) شاعر سوری است که در کتابچه ای به نام « باران یعنی تو برمی گردی! » - که البته اسم اصلی اش صد نامه عاشقانه است - زندگی می کنند. این کتاب را یغما گلرویی ترجمه کرده است.

و مترجمش در آغاز نوشته است:

با تو باور کردم

که می شود همپای رنگین کمانی در باران قدم زد!

به یاد نخستین قدم های مشترکمان

بر خیابان خیس پاییز هشتاد و یک

برگردان این مجموعه را به تو تقدیم می کنم.

 ...

امیدوارم قدم زدن آنها به آستانه سنگفرش پاییز نود هم رسیده باشد...