برای دیکتاتور کوچک قلب من!
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩ : توسط : .

دیکتاتور کوچک قلب من! مجبورم تو را در سیاهچال ذهنم به بند بکشم. درست است که تو زبان داری و زبان درازی هم داری، اما زبان داشتن و قدرت تکلم، دلیل نمی شود که تو هر حرفی را بزنی، می شود؟ دیکتاتور نازنینم! گیرم که بلدی خوب کلمات را قطار کنی، دلیل نمی شود که هرچیزی که به ذهنت می رسد را برای دل خودت بنویسی و بعد وانمود کنی که فقط مصالح جمع را در نظر گرفته ای.

دیکتاتور قلب من ادا در نیاور! نفش بازی نکن! تو که نمی توانی هم فرشته باشی و هم دیکتاتور!  

دیکتاتور کوچک قلب من! مجبورم که زندانیت کنم. خودت خوب می دانی که گاهی نبودن از بودن هم مهم تر است. گاهی برای تضمین بودن، باید نبود. سکوت هم قسمتی از تکلم است. دیکتاتور دوست داشتنی قلب من! با اینکه دوستت دارم اما می دانی که باید گاهی زندانی بشوی تا یادت بماند من مافوق تو هستم نه تو بالادست من... باید معلوم شود اینجا کی رییس است...نمی شود که تو دودوزه بازی دربیاوری و من فقط تماشایت کنم و سکوت کنم تا اینکه یک روزی بالاخره اربابم بشوی و آن وقت، برای نفس کشیدن هم باید ازتو مجوز بگیرم. گه گاهی می فهمم که برایت خودنمایی کردن، مهم تر از نقش فرشته گونه ات می شود... گاهی می فهمم فقط می خواهی خودت باشی و به بهانه بودن خودت، چیزهای دیگر را بهانه می کنی. می دانی اگر امروز که دیکتاتور کوچکی هستی، مهارت نکنم دیگر زورم به تو نخواهد رسید. حتی زور یک لشکر هم به تو نخواهد رسید. امروز اگر در برابر تو نایستم و دربندت نکنم، فردا تو هزاران نفر را به بند خواهی کشید و هیچ کسی جلودارت نخواهد بود.

بیا صادق باشیم. بیا با خودمان روراست باشیم عزیزکم. وقت این است که مدتی در سیاهچال باقی بمانی... داری زیاده روی می کنی... من نمی خواهم عوامفریب باشم. نمی خواهم دیکتاتور قلبم را فرشته جا بزنم و به همه بگویم همه چیز فقط از سر نوع دوستی و حس وظیفه شناسی بود. هیچکس نداند خودمان که می دانیم این واقعیت ندارد... خودمان که می دانیم بیشترش از سر جاه طلبی  و خودنمایی است... بیا روراست باشیم دیکتاتور نازنین قلب من! خودت خوب می دانی که اگر آدم ها یاد می گرفتند دیکتاتورهای کوچک قلبشان را دربند کنند هیچگاه دیکتاتورهای بزرگی به وجود نمی آمدند. سرزمین دیکتاتورهای کوچک نافرمان، دیکتاتورهای بزرگ می پرورد!