ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱ : توسط : .

در هر دوره ای یک جملاتی هستند که اپیدمی می شوند. آن وقت آدم آنقدر از مردم و از رادیو و از تلویزیون این جمله ها را می شنود که دیگر حالش از این جمله به هم می خورد. انگار همه اسیر این جمله ها می شوند و نمی توانند بدون این آنها جمله ای را به پایان برسانند.

یکیش این جمله معروف "بیایید نیمه پر لیوان را ببینیم." این نیمه پر لیوان که معلوم نیست با چه چیزی نیمه پر شده است پایش به برنامه اشپزی تا پزشکی تا سیاسی و تا همه چیز پاگشا می شود. حالا باز این خوب است. این یکی جمله " صورت مساله را پاک نکن" . احتمالا اول اولش از یک کلاس ریاضی پا به عرصه وجود گذاشته است. حتما شاگردی که بلد نبوده مساله را حل کند خواسته آن مساله را پاک کند و جایش صورت مساله ای را بنویسد که جوابش را می دانسته اما با اعتراض معلم دلسوزش مواجه گشته است! و آخ! آخ! این یکی که عمیقا دیگر متهوع است و کسی که این را می گوید فکر می کند خیلی بانمک و سخن افکن است: "چرا می گوییم آقا گرگه ، آقا دزده، اما میگوییم خورشید خانوم؟ خانوم کبوتر؟ هرچیز خوبه می گوییم خانوم؟ هرچیز بده می گوییم آقا؟ هه هه هه!"

واقعا نمی دانید چرا؟ واقعا؟ واقعا؟ واقعا نمی دانید چرا چیزهای خوب آدمها را به یاد جنس مونث می اندازد؟ این مساله اصلا منشا تاریخی دارد!

برای دختر کوچولوهایم تعریف می کنم که احتمالا زنها اولین صنعتگران بوده اند و همینطور اولین کسانی که آتش را به خدمت گرفته اند و همینطور اولین موجوداتی که دانه ها را کاشته اند و محصول برداشته اند و کسی چمی داند: شاید اولین نقاشان و اولین آوازخوانان و رقصندگان تاریخ!

- پس آقایون چیکار می کردن؟

- کار خاصی نمی کردن. یکمی با خرس ها می جنگیدن. یکمی با اقایون زورآزمایی می کردن و پز زور بازو به هم میدادن. یکمی غار مناسب برای زندگی پیدا می کردن و البته شکار هم می کردن.

- هیچی اختراع نکردن؟

- ممممممم... خوب گمونم سیگار رو مردا اختراع کردن. البته اون هم برای موقع هایی که بارون میومد و کلافه میشدن که نمیتونستن از غار بزنن بیرون!

و بعد با بچه ها با رویا پردازی به نقش تاریخی جنس خود در شروع تمدن مزخرف بشری می اندیشند:

- اگه زنا نبودن پس اوضاع خیلی بد بود خانوم؟

و من با تواضعی آشکار و ریاکارانه:

- ای! تقریبا، میشه اینجور گفت...

 

پ.ن1: پس خاله سوسکه چی؟ برای چی خانوم شد؟ پس یعنی سوسک خوبه؟ یعنی سوسک بودن خوبه؟

پ.ن2: یکی در یک اتاقی دارد برنامه نود نگاه می کند. یکی دیگر در یک اتاق دیگر دارد برنامه پارک ملت تماشا می کند. از آنجاییکه به هر دو برنامه علاقه دارم یک گوشم را به برنامه نود اختصاص می دهم یکی را به پارک ملت و چشمانم به منیتور است و انگشتانم مشغول تایپ و به جملاتم می اندیشم و به اینکه سیب پاییزی خوش طعم است و صدای باران پاییزی از همه آنها دلپذیرتر.