ماجرای غم انگیز جان آلتن
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ : توسط : .

جان آلتن یک انسان دریانورد بود. جان آلتن یک موجود انگلیسی بود که در دریای خزر در زمان نادرقلی خان افشار کشتی می راند و داد و ستد می کرد. یک روز جان آلتن برای یک مساله کاری به ملاقات نادر شاه رفت. نادرشاه مخ جان آلتن را زد و از او خواست که برای ایران کشتی جنگی بسازد. مخ جان آلتن پیاده شد و همه صدایش کردند جمال بیک. جمال بیک شروع به ساختن کشتی های تجاری و جنگی کرد اما نه روسیه و نه انگلستان ابزار و نیروی متخصص دراختیار ایشان نگذاشتند. اما جمال بیک کار خودش را کرد. او حتی وقتی لنگر برای کشتی نداشت، شروع به جستجو کردن و یافتن کشتی های غرق شده در سواحل ایران کرد تا از لنگرهای آنها استفاده کند. نادر به آرزویش رسید و ایران در دریای خزر صاحب کشی جنگی شد. انگلستان از جمال بیک درخواست کرد که شر به پا نکند و به کشور متبوعش بازگردد و گرنه بد می بیند. اما جمال بیک تبعه ایران شد... نادرشاه افشار مرد. حاکم فومن جمال بیک را به یک قلعه ای خانه ای چیزی برد و به پاس خدمات ارزنده اش به قتل رساند. اسم این حاکم حاجی جمال است. مهم ترین کار این حاجی، کشتن جمال بیک است چون بنابر این جمله ایشان هیچ کار مهم تری در کارنامه شان ندارند: «  قصر حاجی جمال هنوز در فومن برقرار است. این شخص در سال 1159 قمری جان آلتن را کشت. »

نتیجه اخلاقی: والا نتیجه گیری اخلاقی این کار در حد من نیست.  فقط حس می کنم آدم اگر قرار است به پاس خدمات ارزنده اش کشته شود  بهتر است توی کشور خودش کشته شود. اینجوری آدم فقط از کشته شدن رنج می برد. آنجوری هم از کشته شدن هم از زخم زبان هموطنان سابقش: خوبت شد حالا؟ نگفتم نکن!

جمله بالا به نقل از کتابِ محترم از « آستارا تا استرآباد »