انسانها حیوان ناطقند؟
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ : توسط : .

دخترهای ردیف پشتی کتاب هایشان را روی پاهایشان گذاشته اند و  بلند بلند می خندند و پسرهای ردیف های جلوتر سر به زیر و آرام کتابشان را ورق می زنند. دختر بغل دستی من می پرسد امتحان چی داری؟ بیشتر از این که از سوالش متعجب شوم ناگهان احساس خوشبختی دلچسبی می کنم وقتی می گویم من امتحان ندارم. درواقع مکالمه ما می توانست اینطوری هم باشد:

از چه ای کل تو با کلان آمیختی   

       تو مگر از شیشه روغن ریختی؟          

و بعد من برایش بخوانم:

از قیاسش خنده آمد خلق را         

               کاو چو خود پنداشت صاحب دلق را                       

کار پاکان را قیاس از خود مگیر       

         گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر              

اما صرفنظر می کنم. به یاد ایام امتحاناتم می افتم. یاد آن شبی که باد و طوفان بود و برق رفت و حتی شمع هم نداشتیم و من با شادی ازینکه دیگر کاری از دستم بر نمی آید با وجدانی آسوده به خواب رفتم... خواب گوارایی بود...

دختر ردیف پشتی با صدای بلند جمله ای را می خواند: انسان حیوان ناطق است...

انسان حیوان ناطق است؟ پس انسان های لال چی هستند؟ حیوانات زبان بسته؟ پس حیوانات ناطق چی هستند؟ انسانات حیوان نما؟ حالا چون ما زبان حیوانات را نمی فهمیم دلیل می شود که حیوانات بلد نیستند نطق کنند؟ واقعا انسان ها را با یک جمله می توان تعریف کرد؟ اگر بشود من این جمله را خیلی می پسندم: انسان موجودی زباله ساز است...  این خاصیت حقیقتا منحصر به فرد است!