اعتراف بزرگ کیمیا
ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳ : توسط : .

 

کیمیا فکر می کند که نباید از جامعه جهانی عقب بماند. تلویزیون را روشن می کند. بازی ها را نگاه می کند و هیچ فوتبال حالش را خوش نمی کند... وسطش تیم ها را رها می کند و فکرش تا دوردستها پرواز می کند. کیمیا بازی تاریخی ایران استرالیا را در مدرسه به یاد می آورد که همه به بازی نگاه می کردند و او با تعجب به دیگران... که اینان را چه می شود...کیمیا اصلا موجود جوگیری نیست...آن روزها کیمیا کشتی را ترجیح می داد...و نگاه کردن والیبال و تنیس رو ی چمن و اسکی و تمام رشته های دومیدانی و مسابقات قایق رانی و موتور سواری و اسب دوانی... و عاشق پاتیناژ و پرش با نیزه بود و هنوز هم هست و از واترپولو متنفر بود و اکنون نیز همین گونه است.

 

کیمیا امروز جامعه جهانی را در نیمه دوم بازی جذاب کره و یونان ترک کرد و سعی کرد به کارهایی برسد و سری به رودخانه خسته ناهارخوران زد...مدتی با هم حرف زدند و از هم خداحافظی کردند...کیمیا با تاسف فراوان برای مدتی قدم زدن در ناهارخوران را به حال تعلیق در می آورد.

 

دخترک کولی که در قلب کیمیا زندگی میکند بهانه نقشه استان گلستان را گرفت و کیمیا اطاعت کرد و به هشدار کیف پول لاغر و بی رمقش توجه نکرد و برای دخترک کولی اش نقشه خرید. دخترک کولی تمام راه تا خانه با ذوق نقشه را در دست گرفت.

 

کیمیا و دخترک کولی جامعه جهانی را در حال بازی انگلستان امریکا همچمان تنها گذاردند و مشغول سیر و سیاحت در نقشه شدند. بسیار ناامید شدند که کلاله خیلی دور است و به این زودیها نمی توانند بروند خالد نبی را ببینند و نمی دانستد که گالیکش از مینودشت هم ان ورتر است و کلی با دیدن اسامی روستای ترکمنی ذوق کردند و جای تالاب ها را پیدا کردند و با شعف قرار گذاشتند که ماشین خفن با پول قلکشان بخرند و تمام آن اسامی عجیب غریب و تالاب ها را بروند و ببینند.

پ.ن: صدای کیمیا همچنان غمگین است. پرنده کوچکی که در حنجره او آواز میخواند در فصل بهار به سوی سرزمین های سرد کوچیده است.