ماجراهای من، مرد عنکبوتی و باربی...
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠ : توسط : .

پسرک مشتی بادام در دست دارد و با اشتهایی که از او بعید است مشغول خوردن است.

- جون جون...میدونی چرا من میخوام همه این بادوما رو بخورم؟

- نه...چرا؟

- چون میخوام مثل مرد عنکبوتی قوی بشم...

- اووووووووووووووم...باریکلا...

دخترک در حال دویدن اضافه می کند:

- پسرا مرد عنبکوتین...دخترا باربی!