من و مرد عنکبوتی - 1
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦ : توسط : .

بین پسرک و مادرش نزاعی کوچک درگرفته:

- من میخوام الان سی دی نیگا کنم.

- نه...گفتم نه...من الان خسته ام. بعد که استراحت کردم ساعت 4 اجازه داری سی دی نیگا کنی...الان سرم درد می کنه...

و طبق معمول پسرک در حال گریه است. سعی می کنم معنی ساعت 4 را برایش توضیح دهم. کاغذی بر می دارم و برایش یک ساعت می کشم.

- ببین مرد عنکبوتی...ساعت دو تا عقربه داره. اینجوری...اونی که کوچولو تره خیلی یواش یواش راه میره...اونی که گنده تره تند تر هم راه میره...

- جون جون؟

- بله؟

- ساعت سه تا ازینا داره!

- ها؟...آهان بله...اون یکیش دیوونه است. خیلی تند راه میره ولش کن. ببین...وقتی اینی که مثل لاک پشت راه میره بیاد اینجا رو 4 وایسته یعنی ساعت 4 شده اونوقت میتونی سی دی نگاه کنی.

پسرک می دود و ساعت رومیزی را می آورد. کمی راجع به عقربه ها صحبت می کنیم. من می روم پی کارم و او را با ساعت رومیزی تنها می گذارم.

3 دقیقه بعد:

- جون جون؟

- بله؟

- ساعت 4 شد. الان دیگه میشه سی دی تماشا کنم؟

ساعت را نگاه می کنم. یادم رفته قانون را برایش بگویم که ساعت باید خودش 4 شود بدون اینکه به پیچ های پشتش دست بزنی. می خندم. دوباره می نشینیم به بازی با عقربه ها...قوانین را برایش توضیح می دهم.

- خود عقربه تنهایی بدون اینکه تو کمکش کنی باید بره اونجا...

- اوهوم.

 

پ.ن: پرت کردن حواس کودکان با درگیر کردن حس یادگیری یا قوه تخیل آنها  باعث می شود آنها با قوانین و باید ها و نباید ها کنار بیایند و صبر را بیاموزند.