بانوژولیت عزیزم

ملتفت شده ام که من خیالم... خیالی ام... مثل رویایی که توی هوا شناور است خرامان ازین سو به آن سو می روم... مثل یک خواب سرگردانم که هنوز در خواب کسی نیامده ام... هنوز متولد نشده ام به نوعی... 

گاهی یادم می رود - چون به شکل تقدیرناکی - من یک آدم خوشبینی هستم... و خوشبینها برای این زاده شده اند که به چشم هایشان اعتماد نکنند... 

/ 0 نظر / 26 بازدید