روز من

روزی که "روز من" است باید آرام و آهسته بیدارم کند. یک لیوان چای داغ و یک خرما به دستم بدهد و اجازه بدهد توی رختخوابم چایم را بنوشم. بعد خورشید نرم نرمک از پنجره نورش را پهن کند توی اتاق و من خوش خوشان چند صفحه ای کتاب بخوانم و صدای گنجشک های توی حیاط و صدای صبحی که آغاز می شود را بشنوم. 

از خشنونت جهیدن از رختخواب و خروج از خانه در هفت صبح و دویدن و خورشیدی که از من جا می ماند، بیزارم. 

یک روزی بالاخره همه ی روزها، روز من می شوند. روزهایی که من آغازشان می کنم نه آنها مرا.

/ 0 نظر / 5 بازدید