از قیل و قال مدرسه...

بزغاله ای که پیشم می آید تا کتاب های مدرسه اش را یادش بدهم نمی دانم متوجه نگاه های من می شود یا نه. نگاه های من کلافه است. غمگین است. پر از رنج است. نمی دانم چه کاری از دستم برای کمک به چنین کودکی ساخته است. کل سیستم آموزشی ما برای چنین کودکانی تنها یک پیام دارد: بروید توی تاریکی! بروید پی کارتان!


هروقت به یک بزغاله دیرآموز برخورد می کنم بقیه می گویند که شاید مثل ادیسون باشد. شاید هم باشد. مانند او باید بسیار باشند. آنجه ادیسون را از تاریکی خارج کرد "مادرش" بود. که طبیعتا نباید نمونه های فراوانی از این قبیل مادران وجود داشته باشند.  مادر چنین کودکانی باید عاقل و زیرک و فهمیده و صبور و عاشق باشند. اما بیشتر آنها ناامید و دستپاچه و خجل و اندوهگینند...

خانواده ها به شدت دچار فقر اطلاعات درباره نوع آموزش و رفتار با کودکانشان هستند. انها در بیشتر موارد نمی دانند با فرزندانشان چه کنند. آنها تلاش می کنند تا بهترین ها را برای فرزندانشان فراهم کنند اما هیچ ایده ای ندارند که دست کم این چیزهای بهترین قرار است فرزندانشان را به کجا برساند. آنها زیادی چنین سبک آموزشی را جدی فرض می کنند و همه چیز آن را، چشم و گوش بسته فصل الخطاب می پندارند. 

تعدادی زیادی از این خانواده ها - نگران از کمبودهای آموزشی و جاماندن کودکانشان از قافله پیشرفت و سواد آموزی -  به زور بچه ها از یک کلاس آموزشی به کلاسی دیگر می فرستند. 

و حتی گاه بدون توجه به نظر شخصی کودکانشان آنها را در کلاس های مختلف هنری ثبت نام می کنند و بابت تمامی این زورگویی ها و آزارها، منت های فراوانی بر کودکان خود می گذارند غافل از اینکه آنچه کودکان تمنا دارند سپری کردن ساعاتی شاد و آرامش بخش در کنار والدین است.

 

*******

صبح ها که قدم زنان از کنار دانش آموزانی که توی پیاده رو افتان و خیزان به سمت مدرسه هایشان می سُرند، میگذرم فکر میکنم سیستم آموزشی ما چی یاد این بچه ها داده است؟ این سیستم زندگی تعداد کمی از آنها را ارتقا داده و زندگی تعداد بسیار بیشتری را ناکارامد کرده است.

آموزش منجر به تغییر می شود. تغییری که اما من به طور عمده در حال مشاهده آن هستم از بین رفتن اعتماد به نفس تعداد زیادی از دانش آموزان است. تعدادی بسیتری از آنها رسما در حال تلف کردن زندگی خود در پشت نیمکت های مدارسند. سیستم آموزشی ما آنها را بیگانه از خود می کند. 

من این سیستم آموزشی را به چیزی نمی دانم. هیچ چیزی! کودکی که اکنون در این نظام آموزشی برچسب دیرآموز خورده است، در نظام آموزشی سنتی خانواده ها، می توانست فردی توانا باشد. او از پس همه کارهای خودش برمی آید. می تواند کلی شعر حفظ کند. به دیگران کمک کند و هنر بیاموزد. اما حالا او تنها یک "کودن" است که کارنامه دروسش مانند لکه ننگی در تمام زندگی همراه او خواهد بود. 

به مامان بزغاله هایم که نگران بزغاله هایشان هستند خاطر نشان می کنم این شیر بی یال و دم و اشکم را جدی نگیرند. این سیستم سوراخ است. سوار بالونش نشوند و همه چیز را بر مبنای صحیح و غلط آن تفسیر نکنند.

/ 1 نظر / 19 بازدید
ناصر

من همیشه برام سواله چرا سیستم آموزشی ما درست نمی شه. در صورتی که فکر نمی کنم فهمیدن ناکارآمد بودن این سیستم بر هیچ احدی پوشیده باشه چه برسه به افراد ذیربط!. نمی فهمم چرا؟