یکم. یک هفته از پایان تعطیلات گذشته است و به نظر می آید ذهنم دوباره حالت عادی خودش را به دست می آورد و از حالت گیجی و منگی خارج می شود. سلام زندگی واقعی!

 

دوم. توی مغزم یک چیزی دارد پخته می شود. یک جور آشی است انگار که خودم هم نمیدانم که چیست. فقط می دانم یک چیزی دارد طبخ می شود. منتظرم ببینم آشی که دارد پخته می شود آخر سر چه طعمی پیدا می کند. فعلن فقط دارم هی چیز میز توی آن قابلمه میریزم!

 

سوم. بالاخره موبایل خریده ام. درواقع بقیه آن را برایم خریده اند و به یک وضعیت فلسفی پایان داده اند. دیگر نمیتوانم ادعا کنم که موبایل فقط برای کال کردن لازمم است. حال در ندارد که ندارد. حالا دوربینش از کار افتاده که افتاده. حالا دگمه هایش شکسته که شکسته. حالا بلوتوث ندارد که ندارد. حالا تمام سیستم تاریخ و مسیج آن به هم ریخته که ریخته. اصلن هم که ربطی به آراستگی آدم ندارد. حالا همه ی اینها با خرید یک گوشی کوچک ال.جی به پایان رسیده. دست کم فقط به این وفادارم که گوشی صفحه گنده نمیخاهم و گوشی باید کوچک و سبک باشد و به این که گوشی فول امکانات خریدن بیخود است چون آدم از امکاناتش که استفاده نمی کند!

یک وضعیت مسخره ای است الان که دیگر نمی توانم تمایز شخصی خودم را در باب موبایل های لمسی و نپیوستن بی دلیل به جرگه طرفداران آنها حفظ کنم! حالا در سیل خروشان مویل بازان - که نمی فهممشان - من فقط یک گوشی سفید ال جی کوچک دارم که به معنای آن است که نقدینگی آن را نداشته ام که یک گوشی مدل سیب گاز زده در اندازه یککف دست بخرم! 

 

چهارم. اگر من می خواستم نمای دادگستری را سنگکاری کنم یا هرچیزی، آن را به رنگ سفید خالص درمی آوردم.

 

پنجم. وقتی جوراب تورتوریم به سگک کفشم گیر می کند و نمی توانم با یک حرکت آزادش کنم عصبانی می شوم. در حد نمی دانم چی. بوندوس لیگا؟ و فکر می کنم حال آدمی که مدام برای چیزهای مسخره ی این شکلی صورتش قرمز می شود چقدر ممکن است بد باشد؟ میس دراگون به عصبانیت های این تیپی یک هفته ی اخیرم با چشمانی گشاده خیره شده است. راه حلی ندارد این بار. 

 

ششم. یک جور عجیبی است که آدمها می میرند و عجیب تر اینکه تا یک دقیقه قبل از مردن نمی دانند مردن چیست و عجیب تر اینکه جوری زندگی می کنند که انگار مرگی هیچ وقت در کار نیست و عجیب تر اینکه نبودن را نمی فهمند... من نبودن را نمی فهمم. درک نمی کنم آن آدمی که هست چطور یک دفعه نیست... چطور دیگر حرف نمی زند. نمیخندد. خاموش می شود. خنگم. نمیفهمم. 

/ 0 نظر / 10 بازدید