ببار ای بارون ببار...

در دلم اخگرهای فراوانی به پا شده... نمی دانم آتشفشان خاموشیست که سر به سوی آسمان دارد بلند می کند یا اژدهای خفته ایست که سر از خواب چند هزارساله دارد برمی دارد...

بانوی لبخند طلایی شانه هایم را می گیرد و به شدت تکانم می دهد:

- کیمیا! کیمیا!... سرزمین سوخته تحویل من نده!...

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

گاهی این حالت در منم ایجاد میشه که یکی دوبار دامن فضای مجازی رو هم گرفت و تو وبم منعکس شد . ولی خوب با کمی گذشت زمان درست شد . پیشنهاد میدم به یه جایی بری تا هوا عوض کنی .

احمد خطیری

درود به شما دوست عزیز . ممتوت از اظهار لطف شما تا درودی دیگر بدرود.

نبوی

همیشه از ادبیاتتون لذت می برم اما از مفهوش چیزی دستگیرم نمیشه[گل] امیدوارم در هر شرایطی که هستید موفق باشید[گل]

m&j

انگار بعضی از ما هنوز یاد نگرفتیم از چیزی همانطور که هست لذت ببریم.نمیدانم چرا همیشه باید توضیح داد و لی کیمیا جان همی طور که می نویسی خوب است . نیازی به توضیح نیست چون حرفهای ناگفته دلی است که قرار است از خودش بگوید و این جا در این فضای مجازی هر کس به اندازه ظن خود در همه احساساتی که هست سهیم می شود.

اعظم مامان سپهر

سلام كيميا جان من كه معتقدم هرچه كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند حالا اگه مفهومش هم كاملا درك نشد زياد مهم نيست مهم لذت بردن از متنيه كه داري ميخوني و اينجوري با نويسندش ارتباط خوبي برقرار ميكني حتي اگه تا حالا نديده باشيش[گل]

خاطرات من

چقد خوشگل مینویسی طرز نوشتنتو دوست دارم [گل]

احساس

سلام من هم مثل همه دوستان همیشه به وبتون میام و از مطالبتون استفاده میکنم و در حد فهمم ازشون استفاده میکنم[گل]

اهـــورا

درود بر شما برای نهادن بنر ما در تارنگار خویش و نهادن بنر یا پیوند شما در تارنمای ما خواهشمند است ما را آگاه سازید با سپاس اهـــــــورا www.mastaan.ir info@mastaan.ir 09112775116 09392775116 [چشمک]